کشش سطحی
در چادر هايي كه كوچ نشينان استفاده مي كنند روزنه هايي وجود دارد اما در هنگام بارندگي آب از آن روزنه ها وارد چادر نمي شود چرا؟
مسائل جالب فيزيك
در چادر هايي كه كوچ نشينان استفاده مي كنند روزنه هايي وجود دارد اما در هنگام بارندگي آب از آن روزنه ها وارد چادر نمي شود چرا؟
1-ليوان مي شكند يا چوب
آزمايش فيزيكي
ليوان ميشكند يا چوب؟
وسايل:
1-ليوان شيشهاي 1عدد
2-قطعه چوب ميلهاي به طول قطر دهانهي ليوان 2عدد
3-ميخ 4عدد
4-قطعه چوب ميلهاي كلفتر از قطعه چوبهاي ميلهاي قبلي 1عدد
شرح:
1-ابتدا ميخها را به سرهاي دو قطعه چوب ميلهاي فرو ميكنيم.
2-اين چوبهاي ميخدار را طوري روي ليوان قرار ميدهيم كه دهانه ليوان فقط با نوك ميخهاي چوب در تماس باشد.
3-حال با چوب قطورتر به بالاي ليوان يعني از بالا به پايين به وسط چوب اولي ضربه مي زنيم.
چه روي مي دهد؟
چوب از وسط ميشكند.
4-حالا مرحله دوم دوباره با يكي ديگر از چوبها انجام ميدهيم.
5-سپس با چوب كلفتر دوباره به ليوان ضربه بزنيد با شرط اينكه اينبار از پايين به بالا به ته ليوان ضربه ميزنيد.
اين بار چه ميشود؟
آري همانطور كه آزمايش نشان داد ليوان ميشكند.
به نظر شما چه مي تواند باشد؟ يكبار ليوان شكست يكبار چوب. چوبي كه از ليوان خيلي نازكتر و شكنندهتر بود.
علت را ميتوان در قوانين نيوتن در رابطه با حركت جستجو كرد. البته بايد توجه داشته باشيد تا خرده شيشههاي باقي مانده از ليوان براي شما مشكل آفرين نشود.
اگر ماهي را از آب بگيريد ، خيلي زود به علت كمبود اكسيژن مي ميرد هيچ از خود پرسيده ايد كه چرا اين وضعيت بوقوع مي پيوندد ؟
در حاليكه مقدار اكسيژن موجود در حجم معيني از آب تنها يك سيزدهم مقدار اكسيژن موجود درهمان حجم ار هوا است پس چرا وقتي در محيط جديد مقدار اكسيژن سيزده برابر مي شود ، ماهي به علت كمبود اكسيژن مي ميرد بدون شك اين رويداد پي آمد عدم توانايي ماهي در وفق يابي با محيط تازه است
لذا بايستي به بررسي مكانيزمي در بدن ماهي بپردازيم كه قادر نيست از اكسيژن غني هوا استفاده نمايد اما مي تواند مسئله بزرگ استخراج اكسيژن را كه به مقدار ناچيز در آب وجود دارد براي خود حل نموده و اكسيژن مورد نياز خود را به اين روش تأمين نمايد.
انشتين يک سلام ناشناس البته ميبخشی
روان در سايه روشنهای يک مهتاب رويايی
نسيم شرق می آيد ، شکنج طره ها افشان
فشرده زير بازو شاخه های نرگس و مريم
از آنهاييکه در سعديه شيراز ميرويند
زچين و موج درياها و پيچ و تاب جنگلها
روان می آيد و صبح سحر خواهد به سر کوبد
در خلوتسرای قصر سلطان رياضی را
درون کاخ استغنا فراز تخت اندیشه
سر از زانوی استغراق خود بردار
باین مهمان که بی هنگام و نا خوانده ست در بگشا
اجازت ده که با دست لطیف خویش بنوازد
بنرمی چین پیشانی افکار بلندت را
به آن ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد
نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی
به کف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام
به دنبال نسیم از در رسیده می زند زانو
که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را
انشتين آفرین بر تو
خلا با سرعت نوری که داری درنوردیدی
زمان در جاودان طی شد مکان در لامکان پی شد
حیات جاودان کز درک بیرون بود پیدا شد
بهشت روح علوی هم که دین می گفت جز این نیست
تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را
انشتين ناز شست تو :
نشان دادی که جرم و جسم چيزی جز انرژی نيست
اتم تا می شکافد جزو جمع عالم بالاست
به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوف نيز
جهان ما حباب روی چين آب را ماند
من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم
جهان جسم موجی از جهان روح ميبينم
اصالت نيست در ماده
انشتين صد هزار احسن ولیکن صدهزار افسوس
حریف از کشف و الهام تو دارد بمب می سازد
انشتين اژدهای جنگ!
جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد
دگرپیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد
د گر عشق ومحبت از طبیعت قهر خواهد کرد
چه میگویم
مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد شد
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
مگر یک مادر از دل "وای فرزندم" نخواهد گفت
انشتين بغض دارم در گلو دستم به دامانت
نبوغ خود به کام التيام زخم انسان کن
سر اين ناجوانمردان سنگين دل به راه آور
نژاد و کيش و مليت يکی کن ای بزرگ استاد
زمین یک پایتخت امپراتوری انسان کن
تفوق در جهان قایل مشو جز علم و تقوا را
انشتين نامی از ايران ويران هم شنيدستی ؟
حکيما محترم ميدار مهد ابن سينا را
به اين وحشی تمدن گوشزد کن حرمت مارا
انشتين پا فراتر نه ،جهان عقل هم طی کن
کنار هم ببين موسی و عيسی و محمد را
کليد عشق را بردار و حل اين معما کن
و گر شد از زبان علم اين قفل کهن واکن
انشتين باز هم بالا
خدارا نيز پيدا کن
چرا ستارگان چشمك ميزنند؟
نور ستارگان براي رسيدن به چشم انسان ناچار بايد از ضخامت طبقات هواي محيط زمين عبور كند و چون در طبقات مذكور، هوا با مشخصات و غلظتهاي مختلف دائماً در تغيير و جريان است لذا تغييرات مداوم مشخصات و غلظت هوا موجب تغيير دائمي چگونگي انكسار نور ستارگان و توليد نوساناتي در آن شده و اين پديده بصورت چشمك زدن ستارگان خودنمائي مي كند. براي فضا نورداني كه از خارج اتمسفر زمين به آسمان نگاه ميكنند، پديدهاي نظير چشمك زدن ستارگان وجود ندارد.
چرا از يك صابون رنگي كفهاي سفيد رنگ توليد ميشود؟
علت اين عمل به چگونگي بازتابش نور از سطح حبابهاي توليد شده بر مي گردد كف صابون در اصل همان حبابهاي هواست كه با غشاي نازكي از صابون و آب احاطه شده است. رنگي كه براي زيبايي به صابون اضافه ميشود بسيار ناچيز است. از طرفي براي ديدن رنگ واقعي يك جسم بايد نور به اندازه كافي جذب آن شود اما حبابهايي هوا پيش از آنكه نور بتواند به اندازه كافي جذب رنگهاي صابون شود، آن را منعكس ميكنند. در نتيجه مقدار ناچيزي از اين رنگها به سوي چشم ما باز تابش ميشوند و نور انعكاسي همچنان سفيد باقي مي ماند.
حرارت ناشي از فشاري كه وزن انسان روي سطح زير «اسكيت» وارد ميآورد موجب ميشود كه لايه نازكي از يخ زير سطح مذكور ذوب شود و اسكيت با اصطكاك كمتر در شياري جلو برود كه در مسير حركت بوجود ميآيد و مانع از انحراف و سرخوردن به اطراف ميگردد. ولي چون روي شيشه صيقلي عمل ذوب شدن انجام نمي گيرد لذا نه شياري بوجود ميآيد كه بتواند «اسكيت» را در مسيرش نگهدارد و نه لايهاي از آب توليد مي گردد كه اصطكاك سطح تماس را كاهش داده و مانع ليز شدن آن ميشود.
http://www.naeemtop.i8.com/gp45.htm
آيا شيطان وجود دارد !!!؟؟؟
Does evil exist? Did God create evil?
آيا شيطان وجود دارد؟ آيا خدا شيطان را خلق کرد؟
The University professor challenged his
students with this question.
استاد دانشگاه با اين سوال ها شاگردانش را به چالش ذهني کشاند.
"Did God create everything that exists?"
A student bravely replied, "Yes he did!"
آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردي با قاطعيت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
دوست عزيز پرسيده بوديد چطور مي توان با يخ آتش ساخت؟
بايد ابتدا بايك قطعه يخ گرد و سخت يك عدسي محدب بسازيم كه بتواند نور خورشيد را در يكجا متمركز كند بعد دنبال برگ يا كاغذ يا چيز خشك ديگري بگرديم و نور خورشيد را روي آن متمركز كنيم و آتش روشن كنيم.
منبع:http://www.naeemtop.i8.com/gp45.htm
استدلال منطقی!!!!!!!
همه دانشمندان جمع میشوند و تصميم ميگيرند كه قايم باشك بازي كنند.
از بخت بد اينشتين اولین كسي است كه بايد چشم بگذارد.
او بايد تا 100 بشمرد و سپس شروع به گشتن كند.
همه شروع به قايم شدن ميكنند به جز نيوتن.
نيوتن فقط يك مربع یک متري روي زمين مي كشد و داخل آن روبروي اينشتين مي ايستد.
اينشتين ميشمرد:
1 2 3 - ............ . 97 98 99- 100
او چشمانش را باز مي كند و ميبيند كه نيوتن روبروي او ايستاده است.
اينشتين بلا فاصله ميگويد: " سوك سوك نیوتن ".
نيوتن انكار ميكند و مي گويد نيوتن سوك سوك نشده است.
او ادعا ميكند كه نيوتن نيست. تمام دانشمندان بيرون ميآيند تا ببينند چگونه او ثابت ميكند كه نيوتن نيست.
نيوتن ميگويد: " من در يك مربع يه مساحت یک متر مربع ايستادهام...
اين باعث ميشود كه من بشوم نيوتن بر متر مربع...
چون يك نيوتن بر متر مربع معادل يك پاسكال است، پس من پاسكال هستم، پس"سوك سوك پاسكال!!!".